X
تبلیغات
دنیای رنگـــــــــــارنگ
این وب مخاطب خاصی نداره......فقط از سربیکاری نوشته میشه

ســـرِ خــــاک مــن ...
اونـي که بيشـتر اذيتم کرد بيشـتر گريه ميکنه ...
اونـي که نخواست منو ببينه بالاخره مياد ديدنِ جسـدم ...
اونـي که حتي نيومد تولدم زير تابـوتـمـو گرفته ...
اونـي که سـلام نميکرد مياد برا خدافظــي ...
عــجـــب روزيــــــه اون روز...حیف که خودم اون روز نیستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 7:16  توسط رعنازارعی | 
اگر کسی رو خــــیلی دوست داری... امتحانش نکن که ببینی اون چقدر دوستت داره ! اول ... خودتـــــــــو امتحان کن ، ببین تحملش رو داری بفهمی .... " دوســـــتت نداره " !

 آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت خسته پکر داغون عصبی و مریض بودی ازت نپرسه چرا؟ فقط دستت رو بگیره و بگه : بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت..

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﻢ ، ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﺎﺩﻩ ، ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﺎﻥ ﺗﻌﻠﻖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...

 بس کن ساعت … دیگر خسته شده ام … آره من کم آورده ام … خودم میدانم که نیست … اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش.

 پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی کنون من هم به دنیا بی نشان بودم ِِ؛ پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی...

 خــــدایـــا... هیچ کـــســو..... بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت... عـادت نــده... تـو خــدایی.... نـمـیدونـی دل بـشــکـنـه چــقدر درد داره ...

 ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ... ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ .... ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 1:5  توسط رعنازارعی | 
مردان هم قلب دارند....
فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است....
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند..
شاید ندیده باشی..اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند..
... هر وقت زن بودنت را میبینم...
سینه ام را به جلو میدهم.....صدایم را کلفت تر میکنم...تا مبادا...
لرزش دست هایم را ببینی...
مرد که باشی...
دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...
نه بخاطر زورِ بازوها!
مثل تو دلتنگ میشوم.. ولی.گریه نمیکنم...بچه میشوم....بهانه میگیرم...
تو این هارا خوب میدانی....
تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بزارم....
تا موهایم را نوازش کنی..
دوست دارم بدنت را بو کنم...
عاشق بویِ موهایت هستم!
من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم.....
چون وقت تنهاهیم....خاطره ی تو مرا امیدوار میکند....به همه ی دنیا!
تا برای خوشبختیت....لبخندت...آرامشت....تلاش کنم..

من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم!

..این بود قسمتی از درد دل مردانه..
تو فقط این ها را با زن بودنت میفهمی.......!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:51  توسط رعنازارعی | 
کــآش فقـــط بودی ...

وقتی بغـــض میکردم ...

بغلــــم میکردی و میگفتی ..

ببینــــم چِشــآتو ...

منـــو نگــــآ کُن ... اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرمــــآ.
 
همیشه جرات عاشقانه جدا شدن رو داشته باش
اما حقارت به زور نگه داشتن رو به دوش نکش√
 
آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
و مریض بودی
ازت نپرسه
چرا؟
فقط دستت رو بگیره و بگه :
بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت..
فرزان.....
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:41  توسط رعنازارعی | 
ﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﻡ ...
ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺒﺎﺷﻢ ...
ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺍﺩﮐﻠﻨﻢ
ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻪ ...
ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺧﻮﺷﮕﻞ
ﻧﭙﻮﺷﻢ ...
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺗﻠﺦ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺳﮕﺶ ﺷﺮﻑ ﺩﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﮑﯽ ...
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ... ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﻦ
ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﺮﺟﯿﺢ
ﻣﻨﻪ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:27  توسط رعنازارعی | 
گــآهـى دلَتــ اَز زَنــآنگـــى مــى گــيرَد

مــى خــوآهـى كــودكـــ بــآشـى

دُختــر بــچـه اى كـــه

بــه هــَر بَهــآنه اى بــه آغــوشى پــَنــآه مـــى بـــَرد

و آســـوده اَشكـــ مــى ريــزَد

زَن كــه بـــآشــى

بـــآيد بــُغض هــآى ِ زيـــآدى رآ بــى صــدآ دفــن كـــُنى ... !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:24  توسط رعنازارعی | 
ﮐﺎﺵ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩﻡ ...
ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ...
ﺣﺘﯽ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺷﺐ ، ﺑﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻗﺪﻡ
ﺑﺰﻧﻢ ...
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻢ ...
ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﺨﻮﺭﻡ ...
ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺘﺮﺳﻢ ...
ﮐﺎﺵ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩﻡ ...
ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ
ﺑﺮﻡ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ...
ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻡ ...
ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﭙﺮﻡ ...
ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺘﺮﺳﻢ ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:21  توسط رعنازارعی | 
ناشیانه که صادق باشی ، لاشیانه ترکت میکنن .. :|
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:18  توسط رعنازارعی | 
دلم هوای خودم را کرده است
ایــن روزهـــا
بیشــتر از هــر زمــانی
دوسـت دارم خــودم باشــم !!
دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
و نه هـــراس از دســت دادن را ..
هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..
همین…
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:17  توسط رعنازارعی | 
اﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻋﺎﺷــﻖ ﺷــﺪﻡ
ﺩﻭﺳـــﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺍﺻــﻸ ﺑﻪ ﺯﺑــﻮﻥ ﻧــﻤﯿــﺂﺭﻡ
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﻫﯿــﭽـﯽ !
ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺎﻣــﻢ ﺑـــﺮﻭﺯ ﻧــﻤﯿـﺪﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﻭ ﺁﺭﻭﻣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ،ﺑﺠﺎﺵ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮ
ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ..
ﺑﺎﻫــﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﺍﮔﻪ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻋﺬﺍﺑﻢ ﻧﺪﻥ
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﻤﯿﺸﻢ ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﮔﯿﺮ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﺸﻦ
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺤﺚُ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺵ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻧﺸﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ،
ﺍﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻟﺒﺶ ﻭ ﻣﯿﮕﻢ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﺴﻢ
ﺑﺨﻮﺭﯼ ،
ﺣﺮﻣﺖ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﻧﺸﮑﻮﻥ
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺻﻦ ﺑﻬﺶ ﮔﯿﺮ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﻭ ﭘﺎﭘﯿﭽﻪ ﮐﺎﺭﺍﺵ ﻧﻤﯿﺸﻢ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻥ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻣﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﯾﻪ ﻋﻤﺮ ﭘﺸﯿﻤﻮﻧﯿﻪ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 2:42  توسط رعنازارعی | 
شب عروسیه،آخر شبه،خیلی سر و صدا هست.میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه.هر چی منتظر شدن برنگشت،در را هم قفل کرده،داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه.
مامان و بابای دختره پشت در داد میزنند: لیلا دخترم،در را باز کن.لیلا جان سالمی؟؟؟؟
آخرش داماد طاقت نمیاره و با هر مصیبتی شده در رو میشکنه و میرند تو.
لیلا ناز مامان و بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.لباس قشنگ عروسکیش با خون یکی شده،ولی رو لباش لبخنده!
همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کندد.کنار دست لیلا یه کاغذ هست.یه کاغذ که با خون یکی شده.بابای لیلا میره جلو،هنوزم چیزی را که میبینه نمیتونه باور کنه.
با دستای لرزان کاغذ را بر میداره.بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم،دارم برات نامه می نویسم،آخرین نامه زندگیمو.
آخه اینجا آخر خط زندگیمه.کاش منو تو لباس عروسی می دیدی.
مگه نه اینگه همیشه آرزوت همین بود؟؟
علی جان دارم میرم،دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم.علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.دیدی بهت گفتم که بازهم با هم حرف میزنیم.
ولی کاش منم حرفای تورو میشنیدم.دارم میرم چون قسم خوردم،تو هم خوردی،یادته؟!؟
گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،یادته؟
علی تو اینجا نیستی،من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!؟
داماد قلبم تویی،چرا کنارم نمیای؟!؟
کاش بودی و می دیدی لیلات چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه.
کاش بودی و می دیدی لیلات تا آخرش رو حرفاش موند.
علی لیلات داره میره،که بهت ثابت کنه دوستت داشت.
حالا که چشمام دارن سیاهی میرن،حالا که بدنم داره می لرزه،حالا که زندگیم مثل یه سریال از جلو چشمام می گذره.
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟
روزی که دلامون لرزید یادته؟
روزای خوب عاشقیمون یادته؟
نقشه های آیندمون یادته؟
علی من یادمه،یادمه که چطور بزرگترهامون،همونایی که همه زندگیشون بودیم پا رو قلب هر دومون گذاشتند.
یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون.گفت اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.
یادمه اون روز چقدر گریه کردم،تو اشکهامو پاک کردی و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
می گفتی که من بخندم.
علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.
هنوز یادمه روزی کـــــــــ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 16:59  توسط رعنازارعی | 
ye nega b jolo ye nega b saat..ye tane khaste koofte bedune khabe rahat..raftant too baghale yeki ch sadas....
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1392ساعت 8:36  توسط رعنازارعی | 
دختري که هر چيزي رو که تو دوست نداري ميزاره کنار
دختري که هميشه با حوصله جواب اس ام اساتو ميده
دختري که وقتي تو يه جمع ميرين دستت رو محکم تر ميگيره
دختري که تو سرما اگه يخ ام بزنه ، دستتو ول نميکنه بزاره تو جيبش
دختري که هيچ کسي جز تو به چشمش نمياد
دختري که وقتي داري چيزي ميگي خيـره ميشه تو چشمات
دختري که واست نيني ميشه ، جوجو ميشه تا تو بخندي
هموني که حاضره برات هرکاري بکنه !
يادت باشه ..
اين دختـر رو نبايد اذيت کني، حتي اگه دوسش نداري !
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 0:8  توسط رعنازارعی | 
 

وقتی بهت میگه دوستت دارم

همونجوری نگاش نکن و یه لبخند تحویش نده

حتی برای از سرباز کردنت نگو منم همینطور

خوشحال شو جیغ بزن

بزا چشمات برق بزنه

بغلش کن بوسش کن

جوری رفتار کن که دفعه دیگه که میخاد بهت دوستت دارم

یه شوقی تو دلش باشه برای عکس العمل تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 13:26  توسط رعنازارعی | 
مـــــن و تــــــو بچه دار مــــــی شیم
اگــــــه پسر بشه حرفـــــــای قشنگـــــــی می زنه
مثـــــــــل بـــابـــاش
اگـــــه دختــــر بشه با دهنش نـــــــه بـــــا چشماش حرفــ میزنه
بـــــــا هــــــــم دعوامـــــــون مـــــــی شه
اگه پســــــر باشــــه مامانشو بیشــــتر از هـــر کســــــــی دوس داره
مثــل همــــــــه
اگـــــه دختر باشــــــــــه اولیـــن مــــــردی که عــاشقش مـــــــی شه تویـــــی فکــــر کنــــم...
اسمشو مـــــن مــــــی ذارم
همـــون طـــور که فامیــلیشو از تـــــو مــی گیره ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 14:46  توسط رعنازارعی | 
فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥ مـيـتـونـه بـا يـک کلمـه کلـی حـرف بـزنـه !

فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥ مـيـتـونـه تـصـمـيـم هـاشـو بـا يـه بـيـخـيـال عـوض کـنـه !

فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥ مـيـتـونـه بـا يـه آهـنـگ ِ شاد بـزنه زيـر هِـق هِـق !

فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥می تونه باکلی درد ، بازم به درد و دلای تو گوش بده !

فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥هی چشمشو رو اشتباهاتت ببنده و فرصت دوباره بده !

فـقـط يک ♥متولد ماه مـــــهـــــر♥ مـيـتونه بـفـهـمـه مـ ـن الـان چـی دارم ميگـم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 23:13  توسط رعنازارعی | 
خــواص ِ خیلی خــــاص ِ مــتــولــدین ِ مــاهِ ♥مـــــهـــــر♥

آدمای راستگو ؛
خیلی زود و خیلی راحت عاشق میشن،
خیلی راحت احساسشون رو بُروز میدن،
خیلی راحت بهت میگن که دوستت دارن،
خیلی دیر،دل می کنن،
خیلی دیر تنهات میذارن...
امــــــــــــا...!!!!!
وقتی زخمی بشن،
ساکت میشن...
چیزی نمیگن...
خیلی راحت میرن...
دیگه هم بر نمیگردن !!!
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 17:30  توسط رعنازارعی | 
خدایا... ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ!.. ﺣﺮﻓﻬﺎﯾـــــﻢ ﺑﻮﯼ
 
ﻧﺎﺷﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ! ﺍﻣـــــــــــــــــــﺎ ﺗﻮ
 
ﺑﻪﺣﺴﺎﺏ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﮕﺬﺍﺭ!

 

راحت بگويم نوشته هاي من مخاطب نداره

 

 مخاطب نوشته هاي به سادگي يك لبخند

 

 رهايم كرده...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 16:36  توسط رعنازارعی | 
وقتی فهمیدی قرار نیست با هر زن یا دختری که دوست شدی،به رختخواب بری ؛
هر وقت یاد گرفتی بدون توقع دوستی کنی ...
هر وقت فهمیدی هر کسی که دوستت شد ،
دوست دخترت نیست و برای جواب سلامش باید به یک علیک محترمانه فکر کنی
نه به پیدا کردن یک مكان خالی ...ا
اونوقت میتونی روی همراهی و همدلی یک جنس مخالفت حساب کنی
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 15:50  توسط رعنازارعی | 
تن ها حراج...
پرده ها پاره...
خواسته ها شهو.ت آلود...
نگاه ها پر از هوس....
عشق در پول...
عشق در صدای فنر تخت ها....
عشق در ماشین ها....
عشق در تعداد عمل ها...
هه
چه تلخ....
من عاشقم...
تو عاشقی....
لیلی و مجنون هم عاشق بودند....
الحق که جای لیلی و مجنون در همان افسانه هاست...
هیی!لیلی....
همان جا بمان!
اینجا٬ نسل مریم را به کثافت کشیدن....
هی!مجنون....
هرگز از افسانه هایت بیرون نیا...!!!
اینجا...خواهر و مادر "ناموس" هستند
ناموس دیگران
بدن...
هوس...
عشق بازی...
اینجا مرد که نه...
دیگر وجود ندارد..!!
اما "نر"ها هم اینجا...
نام نر را به گند کشیدند...!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 14:35  توسط رعنازارعی | 
ب عشق است و هر کس دست یار خویش می

بوسد،غریبم، بی کسم،من دست غم ،غم دست من

بوسد،ولنتاین مبارک

 

بعضى وقتا... به گذشته كه نگاه ميكنى و يه رابطه ى خاص رو مرور ميكنى،

 

تنها سوالى كه تو ذهنت مياد اينه كه :


"مگه ممكنه مــن انـــــقدر احمق بوده باشم ؟"

 

 

باید به بعضی پسر ها گفت :

آهای پسر ...حواست باشه..!

این دختر که بهت دل داده

خیلی ها در آرزوی پا دادنش هستند!!!
 
 
باز هم ولنتاين ... باز هم صف شلوغ عروسك فروشي ها ... باز هم كادوهاي رنگارنگ ... و باز هم تنهايي من ... و ترديد من در آيه اي كه ميگويد: ما شما را جفت جفت آفريديم ... .
Photo
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 21:27  توسط رعنازارعی | 
ــــهـــــر مـاهـی هـای همیشه احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد ؛

آن ها قـــادرند ناگهـــان ،

دیگــــر گــریــــه نکـننــد

دوسـتـــتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد

و قـیـــدِ همــه چـیــز را بــزننــد

"حتـــی زنــدگــــی" ...!!!

پـَــســــــ حــواســتــو بــیــشــتــر از ایــنــهــا جـــمـــعــــ کـــنــــ ...
 
 
متولد ماه مهـر که باشی
برای پرنده های بی دونه مونده ی زمستون هم غصه میخوری
 
 
اندر باب "متولدین ماه مهر" شاعر می گوید:

ذاتش وفاست و حسابش از بقيه جداست...
 
 
آمده بودی انتقام کثیفی دنیا را ،از پاکی من بگیری ؟

انگار دیگران دلت را عجیب شکسته بودند ...
 
 
این دخترایی که چشماشون آبی نیست،عسلی نیست، همیشه یه

رنگه...!!!

اینایی که زود دلشون میشکنه و احساساتین.

اینایی که قیافشون طبیعیه.

اینایی که هیچ وقت نگران پاک شدن رژ لبشون نیستن.

اینایی که موهاشون همیشه یه رنگه.

اینایی که فرت و فرت سمفونی "ایـــش" "ایـش" راه نمیدازن.

این دخترایی که هیچ وقت "خَـزه" و "جواده" نمیاد تو دهنشون.

اینایی که اسم "ساسی مانکن" و امثالش میاد اوغ میزنن.

اینایی که عاشق "گلزار" نیستن.

اینایی که خودشون میدونن خوبن ..

این دخترایـی که خیـلی مَـردن.

اینا دختران مــتــولــد مــاه ♥ ♥ ♥ مــــــهــــــرنـــد ♥ ♥ ♥

قدر اینا رو بدونید،

عــادم کنارشون احساس آرامش میکنه ...!!!
 
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 21:17  توسط رعنازارعی | 
موهاتو عروسکی ببند
پیرهن خال خالی بپوش
جورابایِ تا به تا
چایی با طعمِ توت فرنگی درست کُن
شیرینی درست کُن
... منتظر بشین تا بیاد
درو باز نکن بزار خودش کلید بندازه و درو باز کنه
می دونی که خستس
اما تا تورو می بینه چشماش چهارتا می شه
نمی دونه بخنده یا حرف بزنه
اما تو اصلا بهش فرصتِ حرف زدن نده
بدو بغلش کُن
یه خسته نباشید بگو
دستشو بگیر بشونش رو مبل
براش چایی با شیرینی بیار
اونم همونجور مات و مبهوت فقط خودتو کاراتو نگاه کنه
یه عالمه حرف داشته باشه اما فقط با یه لبخند
بگه :
خنگی خنگ! ♥
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 20:5  توسط رعنازارعی | 
ميدوني؟ دوست دارم يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن ، تو باشي منم باشم ،

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..

تو منو بغل کردي که نترسم ، که سردم نشه نلرزم...

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار پاهاتم دراز کردي ...

منم اومدم نشستم جلوت بين دو تا پاهاي تو که به حالت عدد هفت باز شدن

بهت تکيه دادم . دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

من بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره... چشماتو مي بندي.

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟ مي گي : آره..

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم ، آروم آروم...قصه مي گي .

يک عالمه قصه بلند و طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه ..

تو دلم دارم باهات حرف ميزنم...

مي دوني ؟ مي خوام رگ بزنم رگ خودمو، مچ دست چپمو... يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق . بلدي که ؟...
نه!!! تو که نمي بيني و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم ...

تو چشماتو بستي نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم يه برش عمقي...

نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگاي سفيد

نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم و گاز مي گيرم که نگم آآخ ...

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني....

تو داري قصه مي گي ...من شلوارک پامه دستمو مي زارم رو زانوم .

من دارم دستمو نگاه ميکنم . دست چپمو.....

خون ازش مياد... خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها ، مسيرش قشنگه....

با ديدنش لبخند تلخي ميزنم... حيف که چشمات بسته است نمي بيني ...

سيگار فيلتر سفيد خودمو که همش ميخنديدي ميگفتي چرا عوضش نميکني؟

ازتو جيبم در ميارم و روشن ميکنم ... ميگم چشماتو بازنکن تا سيگارم تموم شه...

ميگي باشه ...

تو بغلم کردي مي بيني که سردم شده ، محکمتر بغلم مي کني که گرم بشم...

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم ...

تو دلت مي گي آخي..... باز اين سيگار.... بازم نفسش گرفت...

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سردتر مي شم ...

مي بيني که ديگه خر خر نمي کنم . چشماتو باز مي کني و مي بيني ...!!!

مي دوني ؟مي ترسيدم خودمو بکشم ، از سرد شدن... از تنهايي مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ؛ مردن خوب بود .آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...گريه نکن ديگه...

من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم بازم گريه کردي ؟ خوشگل شديااااا

بعد تو همون جوري وسط گريه هات بخندي ، گريه نکن ديگه خب ؛

دلم مي شکنه ... دلم نازکه...نشکونش خب ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه ، تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم.

مي بيني نفس نمي کشم .... خون رو داري ميبني دست چپمو هم! ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره ...
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 19:59  توسط رعنازارعی | 
كاش لحظه اي هوس در وجودت ميمرد،
اين روزها ترديد وجودم را فرا گرفته.
دلم ميخواهد بدانم خودم را دوست داري يا..
تنم را...!!!!!! 
 
دلم هوای دیوونه بازی هامون کرده.....
کاش بودی تا انقدر تنها نبودم....
کاش بودی که مردم این شهر مرا به چشم فاجشه نمی دیدن.....
کاش بودی که هروز عشق و حال و دیوونه بازیام با تو بود....
نه هروز با یکی....
کاش بودی که دلم انقدر تنها نبود.................
 
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛
كمي بعد از نيمه شب ،
روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!
بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...
... همه چشمها به چرخشش بود !
... ... حركتش كم شد
كم تر و كم تر ...!!
تا بالاخره ايستاد !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم
با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم !
آخرش رسيد به اون ...
نگاهم كرد و خنديد !
بلند بلند مي خنديد !
دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ...
يا يه چيزي مثل همينا ...!!
كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!!
گفت : حكم ؛
... عاشقم شو ...!!
و من بايد عمل م
ي كردم اين قانون بازي بود ...!!
 
حالش بد بود
من رفتم توی زندگیش
حالش که خوب شد
رفت تا حال یکی دیگرو خوب کنه............!!!!!!
 
تفاوت فاحشه و بـاکـره پــرده ايـست نـازک امـا بـه ضخـامت يـک دنيـا...
دنيايي که مـردان بـراي رسيدن بـه آن ،از دريـدن تمـام پـرده هاي انسـانيت ابـايي نـدارنـد!...
و شگفتــا کـه ايـن دنيـا....!!!
تـوسط جامعه اي خلق ميشود کـه،(بکـارت ذهنش) را عقايـد وحشيانـه ي همين مـردان دريـده است...!
 
 
جسـارت میخـواهـد
نـزدیـک شـدن بـه افکـار زنـی
کـه روزهــا
مـردانـ ه بـا زندگـی میجنگـد
امــا شـب هـا
... ... بـالشش از هـق هـق هـای زنـانـه خیـس اسـت
آری
جســارت میخـواهـد...
 
Photo: ‎جسـارت میخـواهـد
نـزدیـک شـدن بـه افکـار زنـی
کـه روزهــا
مـردانـ ه بـا زندگـی میجنگـد
امــا شـب هـا
... ... بـالشش از هـق هـق هـای زنـانـه خیـس اسـت
آری
جســارت میخـواهـد...‎
واقعــــاً بـــــاکــــره کیــــست !؟
===================
کسی که يك پرده میان دو پایش دارد .. ولی از عقب سکس میکند !؟
کسی که يك پرده میان دو پایش دارد .. ولی از دهان سکس میکند !؟
کسیکه يك پرده میان دو پایش دارد .. ولی از بین دو پا سکس میکند
کسی که يك پرده مین دو پایش دارد .. ولی با سینه هایش سکس میکند !؟
.....................................................
بــاکـــرگـــی فقــــط يــكـــــ پـــَـــرده نیــست !!
هر دختری که باکره بود دلیل بر خوب بودنش نیست!
دخترهای دیدم که صد مرد را ارضاء میکرد ولی نه از جلو !
دخترهایی را دیدم که با دو پسر همزمان میخوابند ولی پرده داشت !
اینها روباه هایی هستن با صفت گرگ در لباس يك دختر نجیب !
باکرگی را باید دوباره معنی کنم واسه خودم ...
 
گفتم:میری؟
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
... فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده
دیدی آخر من را لمس کردی؟
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد! .
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 19:58  توسط رعنازارعی | 
وقتی می گویم: دیگر به سراغم نیا !
فکـــــــر نکن که فرامــــــوشت کـــــــرده ام ….
یا دیگـــــــر دوستت ندارم !
نـــــــــــــــــــــــــــه ….
من فقط فهمیدم:
وقتــــــــــــــــــــــی دلت با من نیست ؛

بودنت مشکلــــــی را حــــــل نمی کند ،
تنهــــــــا دلتنگتـــــــــــــرم میکنــــــــد … !!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 10:1  توسط رعنازارعی | 
دنبال کسی میگردم که
توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم زیر این رگبار قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...
توی تابستون بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم قدم بزنیم؟

فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم
توی پاییز بدون هیچ دلیل بگم: میای صدای برگارو در بیاریم خش خش صدابدن؟
فقط بگه: دوربینتم بیار
توی زمستون بدون هیچ دلیل
بگم بریم برف بازی؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...
سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم....
 
 
 
و من هنوز عاشقم...
آنقدر که می توانم؛
هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم...
و دست آخر همه را فراموش کنم!

آنقدر که می توانم
اسمت را روی تمام آبهای دنیا بنویسم
و باز هم جا کم بیاورم!
آنقدر که می توانم
شب ها طوری به یادت گریه کنم که
خدا جایم را با آسمان عوض کند!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که میتوانم
چشم هایم را ببندم
و خیال کنم : هنوز دوستم داری!!
 
 
 
نمی دانم چشمانت با من چه میکند ...
فقط وقتی که نگاهم میکنی …
چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد...
که حس میکنم چقدر زیباست...
فدا شدن برای چشمهای که تمام دنیاست . . . .
 
 
 


خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روزپس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که اوجاودانه است و بس ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده زیاد تو دست انداز نمون وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده یادت باشه تو نمی تونی کسی رو به زور عاشق خودت کنی پس تنها كاری که می تونی بكنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی بهتر اینه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت هیچ وقت یه دوست قدیمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پیدا کنی كه بتونه جای اونو بگیره
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 9:58  توسط رعنازارعی | 
ﺩﺧﺘﺮ قدﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ،

ﻫﭙﻞ ﻭ ﮊﻭﻟﯿﺪﻩ،
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻧﺎﺯﮎ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ،
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺴﺘﻪ،
ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ،
ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...
ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﻧﯿﺎﺱ .
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻣُــﺮﺩ!
 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 0:44  توسط رعنازارعی | 
پسرك گفت:اگرميخواي باهم بمانيم بايد همجوره بامن بماني...
دخترك كه ب شدت پسر را دوست داشت گفت باشه عزيزم هرچي توبگي...
پسر دختر را عريان كرد،دختر ارام ميلرزيد ولي سخن نميگفت مي ترسيد عشقش ناراحت شود-...

پسر مانند ابري سياه بدن دختر را ب اغوش كشيد وبدون كوچكترين بوسه شروع كرد...
دخترك از ترس اهي كشيد،وپسرك مانند چرخ خياطي بالا پايين شد...
دخترك بدنش ميسوخت ولي صداي نمي امد...
پسرك چند تكان خورد و ...دركنار دختر افتاد،دختر با لبخند گفت:ارام شدي عروسكم!!
پسرك ارام خنديد،لباسهايش را پوشيد و رفت...
دخترك ساعتي بعد تلفن رو برداشت زنگ زد وگفت:سلام عشقم...
ولي پسرك مانند هميشه نبود تنها گفت:ديگر بمن زنگ نزن و قطع كرد...
دخترك عروسكش دربغل گرفت و كنج اتاق ارام گريست...
چندسال گذشت
.
.
.
.
تبريك ميگويم ب پسرك!
همان دخترك زيبا شد فاحشه قصه
.
.
فاحشه سيگارم تمام شده سيگار داري؟??
فاحشه ارم ميگوييد:چرا ب ديگران نگفتي ب جرم عاشق شدن فاحشه شدم
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 17:1  توسط رعنازارعی | 
از من سکس میخواهی اماآیا دوستم داری ؟
هنوز حتی دوستت دارم بر لبانت جاری نشده از لمس تن من سخن میگویی ؟
به هستیم سوگند ما دختران لمس که میشویم سه بخش میشویم در ذهن همه .. فا ح شه . . .
با سکس جلو میایی ومیخواهی ماندگار شوم ؟
به تمام هستی ات سوگند بدون هم آغوشی با احساساتم چنان جذبت میکنم گویی هزار بار همخواب بودیم . . . فقط حس مرا درک کن . .
تقدیم به همه دخترای نجیب و عاشق

روز ها
هفته ها
و ماه هاست
با "تنهایی ام" سر میکنم....
راستی...؟
تو با چه "تن هایی"
این ایام را سپری کردی...؟!
 
اسمش از موبايلت پاك ميشه
از فيس بوكت بلاك ميشه
مسيجاش ديليت ميشه
به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين
به خودت تلقين مي كني خيلي هپي مپي هستي
......اما..
با اين همه تشابه اسمي چيكار ميكني
با آهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار ميكني
وقتي ازت سراغشو ميگيرن چيكار ميكني
و وقتي ميدوني ديگه حتي همين استاتوستو نميبينه و نميخونه چيكار ميكني !
 
 
مردانگیت را لای پاهایت جستجو نکن
مردانگیت را در جنس نگاهت
آنجا که صداقت را دفن کردی جستجو کن . . .
وگرنه همگی به تماشای یابوها مینشستیم که چقدر مردانگی دارند!!!
به سلامتــــــــــــــی هر چی مرده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1391ساعت 1:25  توسط رعنازارعی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ازمن نرنج نه مغرورم نه بی احساس فقط خسته ام............خسته از اعتماد بی جا..........برای همین قفلی محکم بر دل زده ام



دیگه این اخر قصه اس
محاله برگردی
فقط ای کش میگفتی چرا تنها سفر کردی

کجایی؟

دلت آمد مرا رها کنی در این تنهایی ؟؟؟

من به تو گفته بودم

اگر نباشی سربه بیابان اشک میگذارم

بیابانی که اشک تنها در آن حکم فرما و مرحم دل است

نمی گویم دریا چون دریا همیشه ساحل کنارش است

اما من بی ساحلم

ساحل من توهستی و تو نیز مرا رها کردی

من به تو گفته بودم...

گفته بودم غمت آنچنان سنگین است که به هر جا می نگرم

تو را می بینم وغم تحقیرت را

من به تو گفته بودم ...

همیشه لبخند تلخی بر لب دارم

لبخندی که حاکی از هزاران درد ناگفته است

من به تو گفته بودم...

گفته بودم عشقت تمام وجودم را فرار گرفته است

طوری که دیگر جای برای عشق دیگری نیست

گفته بودم...

اگرعشقت را به من ندهی تا عمرم دارم با غم عشقت سر می کنم

اما تو...

اما تو...

این ظلم بزرگ را در حق من کردی

و راضی شدی من تا آخر عمر با غم عشقت بسوزم


________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
__@@@@@@@@@@@@@@
__@@@@@@@@@@@@@@
___________________
_________@@@@@@@
_____@@@@@@@@@@@
___@@@@@______@@@@@
__@@@@@_________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
__@@@@@_________@@@@@
___@@@@@______@@@@@
______@@@@@@@@@@@
_________@@@@@@@
_____________________________
__@@@@@____________@@@@@
___@@@@@__________@@@@@
____@@@@@________@@@@@
_____@@@@@______@@@@@
______@@@@@____@@@@@
_______@@@@@__@@@@@
________@@@@@@@@@@
_________@@@@@@@@@
__________@@@@@@@@
___________@@@@@@@
____________@@@@@@
________________________
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@

Menu

مرداب به رود گفت: چه كردي كه زلالي......؟

جواب داد: گذشتم...


دیگرباعروسک هایم بازی نمیکنم......بزرگ شدم!
خود عروسکی شدم.....
آنقدربازی ام داده اند که قلبم با پارچه هایی رنگارنگ وصله خورده است.....لااقل تو دیگر قلب پارچه ایم را پاره نکن.......
>

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

فال امروز

استخاره آنلاین با قرآن کریم




جاوا اسكریپت

JavaScript Codes

عشــ ـ ـق=علاقهـــ شدیــ ـد قلبــﮯ

کد موزیک می خوای؟